ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
97
معجم البلدان ( فارسى )
فقلت كانّ الدّار لم يك اهلها * بها و لهم حوم يراح و يسرح « 1 » در پايان شعر « حوم » به جاى گلههاى شتر به كار رفته است . جوخا « 2 » [ ج ] ( با الف كوتاه پايانين . و برخى آن را با فتح جيم خواندهاند ) : نام رودى است كه خورهاى گسترده در سواد خاورى بغداد در كرانهء آن قرار دارد كه « راذانان » بخشى از آن است و آن در ميان خانقين و خوزستان مىباشد . گويند هيچ خورهاى در بغداد به خوبى خورهء جوخا نبود كه خراج آن هشتاد هزار هزار درم بود تا هنگامى كه دجله را از آن باز گردانيدند « 3 » . پس رو به ويرانى نهاد ، و سپس طاعون شيرويه « 4 » مردم آن را نابود كرد . مردم سواد و مردم فارس از روزگار طاعون شيرويه هنوز در بدبختى هستند . زياد بن خليفهء غنوى چنين مىسرايد : الا ليت شعرى هل ابيتنّ ليلة * بميثاء لا تؤذى عيالى بقوقها و هل تأخذنّى ليلة ذات لذّة * يد الدّهر ذاك رعدها و بروقها من الواسقات الماء حول ضريّة * يمجّ النّدى ليل التّمام عروقها هبطنا بلادا ذات حمّى و حصبة * و موم و اخوان مبين عقوقها سوى انّ اقواما من النّاس وطّشوا * باشياء لم يذهب ضلالا طريقها و قالوا عليكم حبّ جوخا و سوقها * و ما انا ام ما حبّ جوخا و سوقها « 5 » در اين شعر « وطّشو » به معنى « راهنمائى كردند » آمده است كه فراء آن را به معنى باز كردن زبان سخنگو و راهگشائى براى فهم مطلب معنى كرده است . [ 144 ] جوخان [ ج ] ( با نون پايانين ) : شهركى نزديك « طيب » در بخشهاى اهواز است . بدان نسبت دارد : 1 - بو بكر محمد پسر عبد الله پسر ابراهيم جوخانى « 6 » . او از احمد پسر حسن پسر عبد الجبار و از اسماعيل پسر منصور شيعى و از بو بكر ابن دريد و از ابن انبارى بر شنود . بو الحسن على پسر عمر پسر بلاد پسر عبدان بصرى از وى روايت دارد . 2 - بو شجاع عبد الله پسر على پسر ابراهيم پسر موسى جوخانى « 7 » . بو طاهر سلفى از او بر شنود و در « معجم السفر » او را ياد كرده گفت : زادروزش را پرسيدم . پاسخ داد در محرم سال 433 بود . او از بو الغنائم حسن پسر على پسر حماد مقرى روايت دارد . سلفى مىگويد : سماعش از وى بسيار بود . جود ( با دال بىنقطه ) : نام دژى در كوه « شطب » در سرزمين يمن است . جوده [ ج د ] ( با افزايش هاء بر واژهء پيشين ) : جائى به درهاى در يمن است . جودى « 8 » ( با تشديد ياى پايانين ) : نام كوهى مشرف بر جزيرهء « 9 » ابن عمر در كرانهء خاورى دجله از كار گزارى موصل است . جائى است كه
--> ( 1 ) . بايستيد و اين خانهء كهن را بنگريد كه شتران تشنهء « جوخا » برهم مىتازند . خانه تهى و فرسوده گشته مانند صحيفههاى درهم ريخته . من گفتم گوئى مردم خانه آن را رها كردهاند و گلههاى شترشان پراكنده شده است . ( 2 ) . جوخى زمينهاى دو طرف رود « مذار » در كرانهء خاورى دجله جوخى ناميده مىشد ( لسترنج ص 46 ) . ( 3 ) . براى اطلاع بر تغيير بستر دجله ن . ك : چ ع 1 ، ص 669 ، س 16 . ( 4 ) . طاعون شيرويه الملك طاعونى بوده كه پس از طاعون عمواس در عراق پديد آمده است و طاعون عمواس نخستين طاعونى است كه در دورهء اسلام پيدا شد ( لغت نامهء دهخدا ) . ( 5 ) . آيا مىتوانم شبى را در « ميثاء » بگذرانم كه پشههايش خانوادهام را نيازارند ؟ آيا روزگار ، شبى لذت بخش براى من خالى از رعد و برق در آنجا فراهم مىكند ؟ . . . به شهرى فرود آمدهايم كه تب و حصبه و برادرانى بدبين دارد جز اين كه گروهى مردم ، ما را راهنمائى كردند تا گمراه نشويم و گفتند « جوخاء » و بازار آن را دوست بداريد و ليكن مرا چه به دوستى « جوخاء » و بازار آن ؟ . ( 6 ) . ش . ش : 2695 ، از انساب ص 141 ، لباب 1 : 35 . ( 7 ) . ش . ش : 1660 . ( 8 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 95 و 317 . پل سنجه در پنج فرسنگى كوه جودى است ( مقدسى احسن ترجمه ص 191 / 195 / 206 با يك دهانه ) . ( 9 ) . براى افسانهء جودى و حارث و حويرث دو كوه جابجا شده و افسانهء جابهجا شدن آن دو كوه . ن . ك : چ ع 2 : ص 184 ، س 4 و مقدسى احسن ترجمه ص 566 و لسترنج ص 101 ، 196 نيز ن . ك : چ ع 2 : ص 145 : 1 و 270 : 11 .